۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

• خوارزمي

محمدبن موسي خوارزمي از دانشمندان بزرگ رياضي و نجوم مي باشد شهرت علمي خوارزمي مربوط به كارهايي است كه در رياضيات، مخصوصاً در رشته جبر انجام داده به طوري كه هيچ يك از رياضي دانان قرون وسطي مانند وي در فكر رياضي تاثير نداشته اند.

خوارزمي كارهاي ديوفانتوس را در رشته جبر دنبال كرد و به بسط آن پرداخت، خود نيز كتابي در اين رشته، بنام (جبر و مقابله) نوشت معمولاً در حل معادلات، دو عمل معمول است، خوارزمي اين دو را تنقيح و تدوين كرد و از اين راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمي كمك شاياني انجام داد.

خدمت شايان ديگر خوارزمي به جهان علم اين است كه وي حساب هندي و ارقام هندي را در دنياي متمدن انتشار داد و اروپائيان را با استعمال صفر براي نشان دادن مرتبه خالي آشنا ساخت. هنگامي كه در قرن دوازدهم كتاب خوارزمي به زبان لاتين ترجمه شد، اين ارقام، كه به غلط «ارقام عربي» ناميده مي شود از طريق آثار فيبوناتچي به اروپا وارد گرديد. همين ارقام است كه انقلابي در رياضيات به وجود آورد و هر گونه اعمال محاسباتي را مقدور ساخت. باري كتاب جبر و مقابله خوارزمي قرنها در اروپا ماخذ و مرجع دانشمندان و محققين بوده و يوهانس هبسپانيس و گراردوس كرموتسيس و رابرت چستري در قرن دوازدهم هر يك آن را به زبان لاتين ترجمه كردند.

خوارزمي در ساير رشته هاي علوم و مخصوصاً نجوم هم كارهاي جالب و سودمندي انجام داد. از جمله دو كتاب در اصطرلاب نوشت. اطلسي از نقشه آسمان و زمين تهيه كرد و نقشه هاي جغرافيايي بطلميوس را اصلاح كرد.

آثار و تصنيفات خوارزمي

اين دانشمندان بزرگ در سال 820 ـ م (زمان خلافت بني عباس در بغداد) در حدود بين سالهاي 200- 195 هجري كتابي بنام جبر و مقابله را نوشت كه در آن به هيچ وجه از حروف و علامات استفاده نشده بود ولي حل معادلات را بدو طريق كه ما امروز جمع جبري ـ عمل متشابه و نقل جمعي از يكطرف به طرف ديگر مي ناميم انجام مي داد. اگر نتوانيم محتواي اين كتاب را هنوز علم جبر جديد بناميم، از آنجا كه اساس اين كتاب بر استفاده از علائم اختصاري بوده است مي توان لااقل پيدايش آنرا يكي از مراحل مهم علم جبر دانست. براي رسيدن به نتيجه قطعي فقط مي بايست يك قدم برداشت، از قرار معلوم اين قدم چندان سهل نبوده است زيرا مدت هفت قرن و نيم طول كشيد تا اين كار آخري نيز انجام شد.

بنابراين خوارزمي نخستين كسي است كه علم جبر را پايه گذاري نموده و يكي از مراحل مهم اين علم را پيدا نموده است.

استخراج التاريخ زيج اول و زيج ثاني كه اين دو زيج بسند هند معروف و محل اعتماد اهل فن بوده است.

ديگر صوره الارض يا رسم افريقّيه مي باشد: عمل الاسطرلاب، مختصر من الحساب و الجبر و المقابله كه در لندن چاپ شده كه مشهورترين تاليفات اسلامي علم جبر همين كتاب جبر و مقابله خوارزمي است كه ظاهراً پس از اطلاع از علم جبر در يونان و ايران و هند جبر عربي را استخراج كرد، همانطور كه زيج خوارزمي جامع افكار و آراي علماي هند و ايران و يونان در آن موضوع مي باشد، و شارحين اسلامي كتاب خوارزمي را مكرر شرح داده اند.

ديگر استخراج تاريخ اليهود و اعيادهم (تاريخ يهود و عيدهاي آنان). بهر حال كتب يوناني (فلسفي و علمي) چون اين علوم بيگانه به عربي ترجمه مي شد و حساب هم جزء آن علوم ترجمه و رايج گشت و مهندسان و هيئت شناسان حساب آموختند. ولي كسي كه فقط متخصص در حساب باشد ميان مسلمانان كم بوده از بزرگترين ماثر تمدن اسلام آنكه حساب هندي و ارقام هندي را در دنياي متمدن انتشار دادند عربها اين ارقام را هندي مي گويند، زيرا از هنديها آموخته اند و فرنگيها آنرا عربي مي نامند چون از عربها گرفته اند.

نخستين كسي كه اين ارقام را از هندي به عربي انتقال داد، ابوجعفرمحمدبن موسي خوارزمي مذكور در فوق مي باشد كه او در جدولها رقم هاي هندسي را بكار برد و اين كار در سال 197 هجري قمري انجام گرفت، و اين جدولها مبنا و ماخذ كارهاي منجمان بود، و از همان كلمه الخوارزم اروپائيان لفظ الگوريزم را ساخته اند.

در زبان هاي اروپائي كه اساس محاسبه بر مبناي اعشاري ده را الگوريتم مي گويند اصل آن همان كلمه الخوارزمي است. پيردوسو مي نويسد: «در همان زماني كه پادشاهان باهوش و پرسخاوت عرب مطالعات علمي را تشويق مي كردند، هفت قرن تمام اروپا محكوم باين بود كه بار جهل و ناداني را حمل كند و يكي از علائم جهل و ناداني اين دوران غم انگيزاينكه لوتر جانشين شارلماني امر داد كه نقشه جهان نماي اجدادش را كه بر روي نقره حك شده بود خرد كنند تا بتواند به سربازان خود جيره و مواجب بدهد. سال يكهزار ميلادي نزديك مي شد سالي كه پيامبران متعدد آن عصر به عنوان خاتمه جهان پيش بيني كرده بودند، پس اصلاح چه فايده دارد؟ و منظور از جمع كردن چيست؟»

اين كلمات وحشت انگيز سخناني بود كه روحانيون مسيحي و كشيشها از روي منابر به مردم آموختند. مغان و ساحران و رمالان و غيبگويان بهترين پيشگوئيها را مي كردند، يك نوع جنون دسته جمعي و عمومي بر مردم جهان كه از نظر شدت غم و اندوه مي لرزيدند مسلط شده بود.

لكن در اين هنگام كه اروپا را خرافات و جهل و ناداني فرا گرفته بود كه در نتيجه آن فقر و مسكنت و بدبختي آنان را بديار نيستي مي كشانيد، طلوع اشعه درخشان علم و معرفت و فرهنگ اسلام و مسلمين به وسيله دانشمندان اسلامي جهانيان را روشن مي كرد، و در علوم و فنون تا چندين قرن استاد اروپا بوده اند.

خلاصه آن كه مسلمين در وضع و شرح علوم از جمله علم جبر حق تقدم داشتند زيرا از ترجمه علوم يوناني دو كتاب كه در علم جبر كه يكي تاليفات: يوفانتوس و ديگري تاليف ابرخس بوده و به عربي ترجمه شده بود بسيار ناچيز بوده است، چنانكه اكنون علماي فن هم پس از بررسي و تحقيق و تدقيق در اين موضوع تشخيص داده اند كه دو كتاب مزبور (در علم جبر) كه از يوناني به عربي ترجمه شده چيز مهمي نبوده و اساس علم جبر را مسلمانان و عربها وضع كرده اند و اروپائيها علم جبر را از كتبي كه مسلمين نوشته اند استفاده كرده اند.

ديگر از كتب مهم ابوجعفر محمدبن موسي خوارزمي كتاب مفاتيح العلوم است كه كتاب مهم و ارزنده ايست.از زندگي خوارزمي چندان اطلاع قابل اعتمادي در دست نيست. خوارزمي در حدود سال 780 ميلادي در خوارزم متولد شد و در حدود 848 ميلادي درگذشت.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

قال و من الفاظ رسول الله صلى الله عليه و آله : الشديد من غلب نفسه .
ترجمه :
از سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود: توانمند كسى است كه بر نفس خويش چيره شده باشد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

فيثاغورث

فیثاغورث (در یونانی Πυθαγορας) (زادهٔ حدود ۵۶۹ (پیش از میلاد) - درگذشت حدود ۴۹۶ (پیش از میلاد)). از فیلسوفان و ریاضیدانان یونان باستان بود. شهرت وی بیشتر بخاطر ارائه قضیهٔ فیثاغورث است. وی را یونانیان یکی از هفت فرزانه بشمار می‌آوردند.

فیثاغورث در جزیره ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد)) می‌زیست.

او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با مصر، بابل و مغان ایرانی آشنا شود و دانش آنها را بیاموزد. به طوری که معروف است فیثاغورث، دانش مغان را آموخت. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌ها و باورهای بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بابل شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.

وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی را بنیان گذاشت که طرز فکر اشرافی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.

شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.

در افسانه‌ها چنین آمده است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و به ازای نور هدایتی که وی راهنمای ایشان کرده بود مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.

این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند : «Sic transit gloria mundi» یعنی «افتخارات جهان چنین می‌گذرند».

وی نظرات ریاضی خویش را با ترهات فلسفی و باورهای دینی درهم آمیخته بود. او در عین حال هم عارف و هم ریاضیدان بود و بقولی یکدهم شهرت او نتیجه نبوغ وی و مابقی ماحصل ارشاد و رسالت اوست.

برای آنکه نقش فیثاغورث را در تبیین اصول ریاضیات درک کنیم، لازم است کمی درباره جایگاه ریاضیات در عصر وی و پیشرفتهایی که تا زمان وی صورت گرفته بود، بدانیم که این هم به نوبه خود، در خور توجه است. جالب است بدانید با اینکه مبنای ریاضیات بر «استدلال» استوار است، قبل از فیثاغورث هیچ کس نظر روشنی درباره این موضوع نداشت که استدلال باید مبنی بر مفروضات باشد. به عبارتی استدلال، مسئلهٔ تعریف شده‌ای نبود.

در واقع می‌توان گفت بنا به قول مشهور، فیثاغورث در بین اروپاییان اولین کسی بود که روی این نکته ا صرار ورزید که در هندسه باید ابتدا «اصول موضوع» و «اصول متعارفی» را معین کرد و آنگاه به اتکاء آنها که «مفروضات» هم نامیده می‌شوند، روش استنتاج متوالی را پیش گرفت به پیش رفت. از نظر تاریخی «اصول متعارفی» عبارت بود از «حقیقتی لازم و خود بخود واضح».

اینکه فیثاغورث استدلال را وارد ریاضیات کرد، از مهمترین حوادث علمی است و قبل از فیثاغورث، هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند؛ تجارب و قواعدی که هیچگونه ارتباطی با هم نداشتند حتی کسی در آن زمان حدس نمی‌زد مجموعهٔ این قواعد را بتوان از عدهٔ بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. در صورتی که امروزه حتی تصور این موضوع که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است برای ما ممکن نیست. اما در آن عصر این موضوع گام بلندی به سوی نظام قدرتمند هندسه محسوب می‌شد.

بنیان فلسفی مجمع فیثاغوری بر آموزش رازهای عدد قرار داشت. به اعتقاد فیثاغورثیان، عدد، بنیان هستی را تشکیل می‌‌دهد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت است، رابطه‌های ذاتی جهان ما، حکومت و دوام جاودانی آن را تضمین می‌کند. عدد، قانون طبیعت است، بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کند و شرط هرگونه شناخت و دانشی است. چیزها، تقلید و نمونه‌ای از عدد هستند.

چنین برداشت ستایش‌آمیزی از عدد، با خیال‌بافی‌های اسرارآمیزی درآمیخته بود، که همراه با مقدمه‌های ریاضی، از کشورهای خاورنزدیک اقتباس شده بود.

فیثاغوریان، ضمن بررسی نواهای موزون و خوش‌آهنگی که در موسیقی به دست می‌آید، متوجه شدند که آهنگ موزون روی صدای سه سیم، زمانی به دست می‌آید که طول این سیم‌ها، متناسب با عددهای ۳ و ۴ و ۶ باشد. فیثاغوریان این بستگی عدد را در پدیده‌های دیگر نیز پیدا کردند. از جمله، نسبت تعداد وجه‌ها، راسها و یال‌های مکعب هم برابر است با نسبت عددی ۶:۸:۱۲.

همچنین فیثاغوریان متوجه شدند که اگر بخواهیم صفحه‌ای را با یک نوع چندضلعی منتظم بپوشانیم، فقط سه حالت وجود دارد؛ دور و بر یک نقطه از صفحه را می‌توان با ۶ مثلث متساوی‌الاضلاع، با ۴ مربع، و یا با ۳ شش‌ضلعی منتظم پر کرد، به طوری که دور و بر نقطه را به طور کامل بپوشاند. همانطور که مشاهده می‌شود، تعداد این چندضلعی‌ها با همان نسبت ۳:۴:۶ مطابقت دارد و اگر نسبت تعداد اضلاع این چندضلعی‌ها را در نظر بگیریم، به همان نسبت ۳:۴:۶ می‌رسیم.

بر اساس همين مشاهده‌ها بود که مکتب فيثاغوری اعتقاد داشت همهٔ پديده‌های گيتی از بستگی‌های عددی مشخصی پیروی می‌کنند و يک هماهنگی وجود دارد. از جمله فيثاغوريان گمان می‌کردند فاصلهٔ بین اجرام آسمانی را تا زمین در فضای کیهانی می‌توان با نسبت‌های معینی پیدا کرد. به همین دلیل بود که در مکتب فيثاغوری به بررسی دقيق نسبتها پرداختند. آنها به جز نسبت حسابی و هندسی، دربارهٔ نوعی بستگی هم که به همساز يا توافقی معروف است، بررسی‌هايی انجام دادند.

سه عدد را به نسبت همساز گويند وقتی که وارون آنها به نسبت حسابی باشد. به زبان ديگر سه عدد تشکیل تصاعد همساز یا توافقی می‌دهند، وقتی وارون آنها تصاعد حسابی باشد.



سه عدد ۳، ۴ و ۶ به نسبت توافقی هستند، زيرا کسر های ۱/۳، ۱/۴ و ۱/۶ به تصاعد حسابی هستند زیرا :

1 / 4− 1 / 3 = 1 / 6 − 1 / 4



به مناسبت اهمیت بی‌اندازه‌ای که مکتب فسثاغوری برای عدد قایل بود و فیثاغوریان توجه زیادی به بررسی و کشف ویژگی‌های عددها می‌کردند، در واقع، مقدمه‌های نظریه عددها را بنیان گذاشتند. با وجود این،مکتب فیثاغوری هم، مانند همه یونانی‌های آن زمان، عمل محاسبه را دور از اعتبار خود، که به فلسفه مشغول بودند، می‌دانستند. آنها مردمی را که به کارهای معیشتی و عملی می‌پرداختند و بیشتر از برده‌ها بودند، پست می‌شمردند و لوژستیک می‌خواندند. فیثاغورس می‌گفت که او حساب را والاتر از نیازهای بازرگانی می‌داند.به همین مناسبت در مکتب فیثاغوری، حتی شمار عملی هم مورد توجه قرار نگرفت. آنها تنها در باره ویژگی‌های عددها کار می‌کردند. در ضمن، ویژگی عدد را هم به یاری ساختمان‌های هندسی پیدا می‌کردند. با وجود این،رواج نوعی دستگاه مناسب برای عدد نویسی را در یونان، به فیثاغوریان و یا هواداران نزدیک آنها نسبت می‌دهند.در این نوع عدد نویسی که از فینیقی‌ها گرفته بودند، از حرف‌های الفبای فینیقی، برای نوشتن عددها استفاده شد: ۹ حرف اول الفبا برای عددهای از ۰ تا ۹، ۹ حرف بعدی برای نشان دادن دهگان (۲۰،۱۰،...،۹۰) و ۹ حرف بعدی برای صدها (۲۰۰،۱۰۰،...،۹۰۰). برای حرف از عدد تشخیص داده شود، بالای عدد خط کوتاهی می‌گذاشتند. برای نشان دادن عددهای بزرگتر از نشانه‌های اضافی استفاده می‌کردند. وقتی نشانه‌ای شبیه ویرگول را جلو عددی می‌گذاشتند، به معنای هزار برابر آن بود، برای ده هزار برابر عدد، یک نقطه جلو عدد می‌گذاشتند.

كالين رنان، پژوهشگر و نويسنده‌ي چند كتاب درباره‌ي تاريخ علم و از نويسندگان دانش‌نامه‌ي بريتانيكا، در كتاب تاريخ علم كمبريج، به گوشه‌هايي از ريشه‌هاي شرقي دانش يونانيان اشاره كرده است:

فيثاغورث نزديك سال 560 پيش از ميلاد در جزيره‌ي ساموس(در 50 كيلومتري ميلتوس) به دنيا آمد. او به يك جنبش نوزايي مذهبي پيوست كه پيروان آن باور داشتند روح مي‌تواند از تن بيرون رود و به بدن انسان ديگري وارد شود و اين باور به احتمال زياد ريشه‌ي شرقي دارد. فيثاغورث در جواني از مصر و بابل ديدن كرد و شايد همين ديدار بود كه به او انگيزه داد رياضيات بخواند و بگويد همه چيز عدد است.

فيثاغورث مي‌توانست قانون 3-4-5 را كه درباره‌ي طول ضلع‌هاي مثلث قائم الزاويه است، از مصريان آموخته باشد، اما پژوهش‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه در بابل به چيزي برخورد كه ما آن را نسبت فيثاغورثي مي‌ناميم. بابلي‌ها پي برده بودند كه عدهاي نسبت مي‌توانند 3-4-5 يا 6-8-10 يا تركيبي از اين دست باشند كه اگر بزرگ‌ترين عددش مربع شود برابر مجموع مربع‌هاي دو عدد ديگر خواهد بود. اين گام بلندي به جلو بود كه فيثاغورثيان به‌خوبي از آن بهره گرفتند.

جنبه‌ي ديگري كه فيثاغورثيان فريفته‌اش بودند، ميانه‌ها بود. نخست آن‌ها در فكر ميانه‌ي عددي بودند(يعني عدد مياني در تصاعد عددي سه جمله‌اي. براي مثال، در تصاعد 4،5،6، ميانه عدد 5 و در تصاعد 4، 8، 12، ميانه 8 است). بعيد نيست كه اين را فيثاغورث در سفرش به بابل آموخته باشد.

اخترشناسي فيثاغورثي آشكارا بدهي فراواني به بابلي‌ها داشت.

بلز پاسکال

بلزپاسکال» ریاضیدان، و فیزیکدان، و فیلسوف بزرگ فرانسوی، در قرن 17زندگی می‌کرد. او ماشین حساب را ساخته است. و نیز نشانه‌های کلی بخش پذیری هر عدد صحیح به هر عدد صحیح دیگر را پیدا کرده است. و نیز یک مثلث عددی خاصی ترتیب داده است، که به نام خود او «مثلث پاسکال» نامیده می‌شود. و منظور ما در اینجا آشنایی با همین مثلث است. اما قبل ازاینکه مثلث پاسکال را توضیح دهیم، ناچاریم ابتدا دو عدد مخصوص را بشناسیم:

اولا ّعدد مثلثی چیست؟ این عدد حاصل جمع چند جمله‌ی متوالی یک تصاعد عددی است، که جمله‌ی اول آن 1وقدرنسبتش عددصحیح است. مثلاّ در تصاعد عددی7، 6، 5، 4، 3 ، 2، 1اعداد(1) و (2+1) و (3+2+1)و (4+3+2+1)...و یعنی عددهای 1و3و6و10و15و...را اعداد مثلثی می‌نامند، زیرا با هر یک از آنها می‌توان تشکیل مثلث متساوی‌الاضلاع داد. مثلاّ اگر6 گلوله‌ی را در ردیفهای 1و2و3تایی کنار هم روی میز قرار دهید، یک مثلث متساوی‌الاضلاع تشکیل می‌شود. حال اگر4گلوله‌ی شیشه‌ای دیگر را زیر آنها قرار داده، و ردیف جدید را تشکیل دهید، یک مثلث متساوی‌الاضلاعجدید شامل 10گلوله خواهید‌داشت.

ثانیاّ عدد هرمی چیست؟ گفتیم که با10گلوله‌ی شیشه‌ای می‌توان یک مثلث منتظم تشکیل داد. مثلث قشر دوم را که با6گلوله ساخته می‌شود، و روی آن قرار‌داد. و سرانجام یک گلوله‌ی شیشه‌ای را هم می‌توان روی آنها گذاشت، و با چهار ردیف مثلث، که از گلوله‌های شیشه‌ای تشکیل یافته‌اند، که یک عدد مثلثی بلافاصله بزرگتر زیر آنها بگذاریم، پس با معلوم بودن سری اعداد مثلثی 1و3و6و10و 15و 21و 28و36و 45و 55 و... ساختن اعداد هرمی آسان است: از1 شروع می‌کنیم، مرتباّ تا هر جا که بخواهیم، با عددهای مثلثی پشت سرخود جمع می‌کنیم، تا پشت سرهم عددهای هرمی حاصل شوند. مثلاّ از مجموع 1و3و6و10و15و21عدد56 به دست می‌آید، که یک عدد هرمی است.

و برای پیدا‌کردن عدد هرمی بزرگتر از آن باید روی 56 عدد28را بیفزاییم تا84 به دست‌آید. و حالا مثلث پاسکال: مثلث‌پاسکال به این ترتیب درست شده است، که هرعدد (جز‌واحدهای کنار آن) از مجموع نزدیکترین دو‌عدد بالای آن درست شده است. مثلاّ120حاصل جمع عددهای 84 و36 است، که در ردیف افقی فوقانی آن، و در طرفین عدد مزبور قرار دارند. در این جدول شگفت‌انگیز نخستین ردیف اریب را واحدها تشکیل داده‌اند. در دومین ردیف اریب سری عددهای طبیعی قرار دارند. در سومین ردیف اریب اعداد مثلثی پشت سر هم واقع شده اند. و در چهارمین ردیف اریب عددهای هرمی1و4و10و20و35و56 و... به دنبال هم قرار گرفته‌اند.برای اطلاع از ویژگیهای ردیف اریب باید به فضای چهار بعدی برویم، که فعلاّ از آن صرفنظر می‌کنیم.

شما می‌توانید بین اعداد واقع در این مثلث ویژگیهای عجیب دیگری هم کشف کنید مثلاّ اعداد «فیبوناچی» هم در مثلث پاسکال ظاهر می‌شوند، که گویا خود پاسکال از آن بی‌اطلاع بوده است. در واقع این ویژگی مثلث پاسکال تا نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم ناشناخته بود.

برای به دست آوردن اعداد فیبوناچی از مثلث‌پاسکال، کافی است به خطوط اریبی، که بالای این مثلث به موازات هم رسم کرده ایم، توجه کنید.

خواهید‌دید که مجموع عددهای واقع در هر ردیف به ترتیب اعداد فیوناچی را می‌رساند. و شما می‌توانید رسم خطهای اریب را زیرهم ادامه دهید، و مجموع اعداد واقع در روی آنها را به دست آورید، تا سری اعداد فیبوناچی کامل شوند.

از خصوصیات جالب مثلث‌پاسکال این است که مجموع عددها در هر سطر افقی برابر است با توانی از2، مثلاّ اعداد واقع در پنجمین ردیف افقی را اگرجمع کنیم، 16می شود، که برابر24است. و مجموع اعداد ششمین ردیف افقی نیز 32 یا 25است.

ارشمیدس

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت.

در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ناگهان فکری به مغزش خطور کرد او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد یافتم یافتم، او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او ماموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار در بار را کشف و او را رسوا کند شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز ))نقره[ که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است هر چند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کندآنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند اما در این روش تاج شاهی از بین می رفت پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جا به جا کرده است.

او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه، مقار آب یکسانی را جا به جا می کنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است«طلا تقریباٌ‌ دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار کمتری آب را جا به جا کند این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جا به جا می کند به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد آن هم اینکه می توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جا به جا می کنند اندازه گیری کرد این قانون«وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می گویند اصل ارشمیدس می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.

به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمینهای خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد همچنین بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است او کتابهایی در باره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه می دانست علاوه بر آن او قوانینی در باره سطح شیب دار، پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.

ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن این است «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیری و منزوی بود در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت یکی کونون(این شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گر چه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت که برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.

ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها که کونون درگذشت ارشمیدس با دوسته که از شارگردان کونون مکاتبه می کرد.

یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد بود وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود که وی قبل از ریاضی دانان هندی با کسر های متصل یا مداوم متناوب آشنایی داشته است.

در حساب روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می کردند، به کنار گذاشت و پیش خود دستگاه شمارشی اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.

دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع ))تعادل اجسام غوطه ور به کار برد.

همچنین برای اولین بار برخی از اصول ««مکانیک را به وضوح و دقت بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.

در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد. این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتیج مطلوب می شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می دارد که وی را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود به کار می برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد دومین نکته ای که ما را مجاز می دارد که عنوان متجدد به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته ای را به کار برد که می توان او را از پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.

زندگی ارشمیدس با آرامش کامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تامین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد زمانی که رومیان در سال 212 قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند ومتفکر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد او به وسیله یک سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، می گویند آخرین کلمات او این بود: دایره های مرا خراب نکن. به این ترتیب بود که زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دوران ها خاتمه پذیرفت این ریاضیدان بی دفاع 75 ساله در 278 قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.

• دکتر محمود حسابی

محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد وی ۴ ساله بود که پدرش معزالسلطنه سفیر ایران در لبنان شد و به بیروت رفتند.یک سال بعد پدرش به ایران بازگشت و ازدواج کرد و دستور داد که همسرش گوهرشاد و بچه‌هایش را از سفارت بیرون کنند.بعد از آن محمود ، محمد و مادرشان با فقر زندگی کردند.

محمود از مادرش نی زدن را یاد گرفت و به کمک او قرآن و دیوان حافظ را حفظ کرد و گلستان و بوستان ، شاهنامه ، مثنوی مولوی و امثالهم را نیز آموخت.

محمود تحصیلات ابتدائی خود را در سن هفت سالگی در مدرسه فرانسوی های بیروت آغاز كرد . شروع دوره دبیرستان او همزمان با آغاز جنگ جهانی اول بود و به دلیل تعطیل شدن مدرسه فرانسوی زبان بیروت به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت . پس از آن برای ادامه تحصیل وارد كالـج امریكائی بیروت شد.

در سن ۱۷ سالگی لیسانس ادبیات عرب ، در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی و بعد از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان گرفت تا از این راه به اقتصاد خانواده کمک کند. همزمان با شغل نقشه‌ کشی در رشته‌های پزشکی ، ریاضیات و ستاره‌شناسی از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ‌التحصیل شد.

شرکت راهسازی کارفرمایش او را برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاد و او از دانشکده‌ی برق پاریس مدرک گرفت. همزمان با تحصیل در رشته‌ی معدن در مدرسه‌ی عالی معدن پاریس در راه‌آهن برقی فرانسه مشغول به کار شد و سرانجام به رشته‌ی فیزیک دانشگاه سوربن فرانسه رفت.در ۲۵ سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را به خاطر رساله‌ی حساسیت سلولهای فتوالکتریک با درجه‌ی ممتاز گرفت ، و دو نشان از عالی‌ترین نشانهای علمی فرانسه را دریافت کرد. وقتی که دکتر حسابی نظریه‌ی بی‌نهایت بودن ذرات را ارائه کرد ، دانشمندان فرانسوی از درک آن عاجز ماندند و به او گفتند به محضر اینشتاین برود. او برای شاگردی اینشتاین به همراه پنج هزار نفر دیگر در امتحانی شرکت کرد و جزء پنج نفر اول قرار گرفت. پس از مدتی او در کرسی اینشتاین شروع به تدریس کرد ، او ناگهان متوجه شد که دست در سفره‌ی آمریکایی‌ها دارد ناگهان غیرت ملی‌اش بیدار شد و به ایران بازگشت و در ایران ۶ ماه بیکار بود تا به کمک یکی از اقوام در وزارت راه استخدام شد. او در مباحثات همواره به آیات قرآن و روایات به عنوان شواهد و دلایل محكم استناد می‌كرد.

استاد اعتقاد داشت كه طبیعت تحت آهنگ موزون و عرفانی خود درحال نیایش است و همچنین «تئوری بی‌نهایت بودن ذرات» را با وحدت وجود مرتبط می‌دانست. وی می‌گفت: «شاید بیست شاگرد ممتاز درس بخوانند و فارغ التحصیل شوند ولی كسی كه دید و نظر جدیدی دارد، باید تقوا نیز داشته باشد؛ چنین افرادی نسبت به دیگران برتری دارند.»

ایشان حتی به هنگام انتخاب همسر، (با وجود پیشنهادهای بسیار از سوی خانواده‌های سرشناس و به اصطلاح متجدد آن روز) دختری از خانوادة روحانی حائری را برگزیدند. وی فرزندان خود را از كودكی ملزم به فراگیری و انجام فرایض دینی می‌نمود ونیز آنان را به تلاوت آیات با لهجه‌ی صحیح عربی و درك كامل معانی تشویق می‌كرد.

در زمان ادارة اولین بیمارستان خصوصی در ایران (بیمارستان گوهرشاد، سال 1312ش) با وجود جوً حاكم، كاركنان خانم ملزم به رعایت كامل حجاب بودند و این نشانی از پایبندی استاد به مبانی و اصول اعتقادی بود.

کتاب‌خانه شخصی پروفسور حسابی شامل 27400 جلد كتاب در زمینه‌های گوناگون ادبی، پزشكی، ریاضی، زیست‌ شناسی، ستاره‌ شناسی، فلسفی، فیزیكی، مذهبی و مهندسی (الكترونیك، برق، راه و ساختمان، شیمی، مكانیك) است؛ همچنین چندین دایره‌المعارف مانند لاروس، بریتانیكا، بورداس، امریكانا و كتبی در مورد مجسمه‌ها، نقاشی‌ها و موزه‌های معروف جهان نیز در آن یافت می‌شود. پروفسور حسابی مشترك روزنامه‌ها و مجلات معتبری چون نیوزویك، اشپیگل، لوپوان، ساینتیفیك امریكن، فیزیكس تودی، فیزیكس ورد، مجله مركز علمی سزن سویس، نشریة آكادمی علوم امریكا و نشریة آكادمی علوم نیویورك و ... بود. استاد به موسیقی اصیل ایرانی علاقه بسیار داشت و می‌گفت:« موسیقی ایرانی یك طرز فكر است، یك فلسفه است و بیان یك آرزوست.» وی به كمك شاگردان خود در دانشكده علوم، مانند دكتر بركشلی به تعیین نت‌ها و اندازه‌گیری دقیق فواصل گام‌های موسیقی ایرانی پرداخت و به یاری دكتر ناجی با تغییر شكل كاسه تار این ساز قدیمی ایران ایران را اصلاح كرد تا با نت‌های مختلف زیر و بم خنیدداشته باشد. استاد موسیقی كلاسیك غرب را به‌خوبی می‌شناخت و در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت، تا آن جا كه برندة جایزه اول مدرسه موسیقی (كنسرواتوار) پاریس، در سال 1306ش(1927م) شد. در میان موسیقی‌دانان غربی، بیش از همه به باخ علاقه داشت و معتقد بود:« آن قدر موسیقی باخ قشنگ است كه آدم فكر می‌كند با خدا حرف می‌زند.» ایشان موسیقی بتهوون، شوبرت، شوپن، موتسارت و ویوالدی را نیز تحسین می‌كردند.

ورزش كوهپیمایی و راه‌پیمایی از ورزش‌های مورد علاقة استاد بود. وی در دورة نوجوانی در رشته شنا، دیپلم نجات غریق دریافت كرد.از دیگر ورزش‌های مورد علاقة استاد می‌توان از فوتبال، دوچرخه سواری، دو استقامت، دشت نوردی و جز این‌ها نام برد.

زبان‌هایی كه استاد به آن‌ها اشراف داشتند چهار زبان زنده دنیا یعنی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشت و در مطالعات و مكالمات این زبان‌ها را به‌كار می‌برد. همچنین به زبان‌های سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی، ایتالیایی اشراف داشت و آن را در تحقیقات علمی خود به ویژه در امر واژه‌گزینی زبان فارسی به كار می‌برد.

استاد به آثار ، نویسندگان و شعرایی چون حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی،نظامی، باباطاهر و نیز آندره ژید، شكسپیر، شلی، فالكنر، آناتول فرانس، ولتر، هكسلی، همینگوی، راسل، بودلر، راسین، رامبو، ورلن ... علاقه داشتند .بزرگانی كه استاد با آن‌ها در تماس بودند. پروفسور اینشتین، برگمان، بلاكت، دیراك، شرودینگر، بور، تلر، بورن، فرمی، فون نویمن، گودال، ویتسكر، برتران راسل، آندره ژید، ... استاد مطهری، علامه محمد تقی جعفری، استاد ابوالقاسم حالت، استاد شیخ الملك(اورنگ)، ... وی نزدیك به پنجاه سال در جلسات روزهای جمعه پذیرای علما، فقها، شعرا، ادبا، اساتید دانشگاه و حتی مردم عادی بود و هر پانزده روز یك بار، در روزهای دوشنبه با فارغ‌التحصیلان دانشكده فنی دانشگاه تهران دیدار می‌كرد.

استاد فردی خوش‌رو، فروتن و با وقار بود کم سخن می‌گفت و بسیار می‌اندیشید. قناعت و صرفه‌جویی از خصوصیات اخلاقی وی بود و هر چه در اختیارش قرار می‌گرفت، آن را نعمت الهی می‌دانست. هیچ‌گاه از تحصیل علم غافل نشد و در طول سی‌و هشت سال پایانی عمر، شبی یك ساعت به فراگیری زبان آلمانی می‌پرداخت. مطالعه و تحقیق بر روی مطالب گوناگون، محاسبات تئوری بی‌نهایت‌ بودن ذرات، گوش‌ دادن به اخبار داخلی و رادیوهای خارجی، باغبانی، آهنگری، نجاری ونوآوری‌های علمی و صنعتی (در كارگاه كوچك خانه) از سرگرمی‌های او بود. به همسر و فرزندان خود عشق می‌ورزید و به آن‌ها احترام می‌گذاشت. با وجود مشغلة بسیار، همواره می‌كوشید از هر فرصتی برای تبادل نظر و هم‌نشینی با آن‌ها استفاده كند. هر دو شب دو ساعت را به آموزش مطالب گوناگون و پاسخ‌گویی به پرسش‌های درسی فرزندان‌شان و همچنین ساعتی را به آموزش فرزندان همسایگان اختصاص می داد.

او مجلس را وادار به تصویب طرح تاسیس دانشگاه تهران کرد(سال ۱۳۱۳) در دولت ، مصدق وزیر فرهنگ بود و همان وقت اولین مدرسه‌ی عشایری ایران را تاسیس کرد. بعد از انقلاب خانه‌اش را در بانک گرو گذاشت تا در خانه ، آزمایشگاهی تاسیس کند. در حال حاضر در خانه‌ی او (بنیاد پروفسور حسابی) بیش از ۱۰۰ محقق مشغول به کارند.

• بو علی سینا

او سيماي متمايزي بود - وآنچه اين تمايز حرمت‌آميز را به وي مي‌بخشد، تنها جايگاه بلند علمي و هنري‌اش نيست، سنت شكني اوست. اما «ابن‌سينا» فقط ويرانگر نيست. او سنتهاي كهنه و دست و پاگير را طرد ميكند تا بر ويرانه آنها سنت‌هاي تازه‌اي با ظرفيت‌هاي بيشتر پايه بگذارد. ازشك تا يقين راه بلندي نيست. ابن‌سينا از «شك» و «يقين» تركيب يگانه‌اي ميسازد. او به همه معيارهاي پذيرفته شده – وگاه حتي بظاهر تقديس‌آميز- شك ميكند. حقيقت در سرزمين شك ميرود. و اين شك علمي است كه حركت و پويش را ميطلبد. و درمسير اين كاوش و پويش او به مرزهاي تازه‌اي دست مي‌يابد، مرزهاي قهرماني كه فقط جانهاي مختلف شوريده را مجال دست‌يابي به آنست.

او «شك» را بخاطر نگهباني «حقيقت» ميخواست، ميخواست،‌چرا كه سنت پرستي خشك به گذشته‌گرائي ميكشد و سرانجان آن جمود و تعصب است،‌تعصبي كه هميشه به جهل لبخندزده تا بروي علم شمشير بكشد. اين كلام ابن‌سيناست كه : «تعصب درعمل و فلسفه مانند هر تعصبي نشانه خامي و بيمايگي‌ست و هميشه به ضرر حقيقت تمام ميشود و شأن خردمندان نيست.»(1)

با اينهمه بسياري از مفسران و شارحين زمان حياتش آثار و نظراتش را در زمينه‌هاي گونه‌گون موشكافي و تشريح و تفسير كرده‌اند – وهرچه زمان از او دور شده تعداد اين محققان و مفسران فزوني گرفته است.

مكاتبي كه شيخ پايه گذاشت – در حدود 600 سال پس از او درشرق و غرب رونق كاهش‌ناپذيري داشته است و پاره‌اي از نظرات و ابتكارات او هنوز ازوراي 1000 سال جاذبه و اعتبار خود را حفظ كرده است.

همين آثار و بازمانده‌ها،‌بهترين راهي است كه مارا به دنياي گشاده و اعجاب‌انگيز «شيخ» هدايت ميكند و ابعاد دانش و شخصيت اورا براي ما به تصوير ميكشد. آنچه اين تصوير را كاملتر ميكند آثاري سات كه پس از شيخ توسط محققين و شاگردانش در شرق و غرب برشته تحرير درآمده است و هريك ازاين آثار نماياي بخشي از مكاتب طبي و فكري استاد وقسمتي از پژوهشها و مكاشفات اوست.

مجموعه اين آثار مثنوي هفتاد من كاغذ شود – وسيروسلوك دراين راه شوروشوقي صبور و پائي خستگي‌ناپذير مي‌طلبد.

تولد و كودكي

شرف‌الملك حجة‌الحق شيخ‌الرئيس ابوعلي‌حسين‌بن‌عبدالله‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن سيناالحكيم‌الوزيرالدستور،‌معروف به «ابن‌سينا» يا «ابوعلي‌سينا» يا «شيخ» بزرگترين دانشمند ايران و مقدم حكما و اطباء در ادوار اسلامي و از متفكران و دانشمندان عاليقدر دنياست كه سهمي بسزا در ترقي و تكامل علوم در جهان داشته است. اروپائيان ويرا Avicenna , Avicenne نامند.

پدر ابن‌سينا از مردم بلخ و از عمّال دولت سامانيان بود كه درعهد نوح‌بن منصورساماني (366-387 هجري قمري) به بخارا منتقل شد و امور مالي قريه خورميثن (فرميثن) را بعهده گرفت.

در نزديكي قريه خرميثن قريه ديگري بنام افشنه بود. «عبدالله» دراين ده زني ستاره نام را بزوجيت خود درآورد و ازاين پيوند ابن‌سينا و فرزند ديگري بنام محمود پا به عرصه وجود گذاردند. پس از تولد محمود،‌«عبدالله» مجددأ به بخارا برگشت و پسران او دزاين شهر پرورش يافتند. ابن‌سينا تا پنج سالگي در خرمثن بود.

تولد شيخ درصفر سال 370 هجري قمري (ژوئيه سال 980 ميلادي) اتفاق افتاده است.

اين مطلب گفته «بيهقي» است كه بنظر ميرسد از اقوال ديگر صحيح‌تر باشد. اما پاره‌اي از مورخان،‌سال ولادت شيخ را 373 هجري قمري (=4ر983 ميلادي) ميدانند

درباره تولد و زندگي ومرگ شيخ درشعر زير به آگاهيهائي ميرسيم:
«حجة الحق ابوعلي سينا
درشجع آمد ازعدم بوجود»

«درشصا كسب كرد كل علوم
در تكز كرد اين جهان بدرود»


بدين معني كه شيخ درسال 373 (=شجع) متولد شد و به سال 391 (=شصا) علوم عصر را فراگرفت و بسال 427(=تكز) به ابديت پيوست.

در پيرامون تولد و وفات شيخ بين مورخان و شاگرد وي «ابوعبيد جوزجاني» و ديگران اختلاف نظر است.

زندگينامه‌اي كه شيخ شخصأ تقرير كرده است و ابوعبيد آنرا به رشته تحرير درآورده حاكي است كه ابوعلي سينا پس از درمان «نوح‌بن منصور» و اجازه ورود به كتابخانه بزرگ سامانيان و فراغت از خواندن كتب اين كتابخانه هيجده ساله بود. اين هنگام مصادف با آخرين روزهاي حكومت نوح (سال387 هجري قمري) بوده است.

به گفته «ابوعبيدجوزجاني» زندگينامه «ابوعلي» از بدو تولد تا رسيدن به گرگان (زماني كه ابوعبيد به شيخ پيوسته است) توسط شيخ تقرير شده و ابوعبيد آنرا برشته تحرير درآورده است و ازآن پس تا سال وفات ابن‌سينا را «ابوعبيد» شخصأ نوشته اشت. زندگينامه مزبور به «رساله سرگذشت» معروف است.

غيراز «جوزجاني» ديگران نيز در پيرامون زندگي و آثار علمي و فلسفي و ادبي شيخ مطالبي نوشته‌اند كه بنظر ميرسد عمومأ از رساله «ابوعبيد» الهام گرفته‌اند. پاره‌اي ازاين مطالب نيز از تحقيقات شخصي اين محققين مايه گرفته است.

درميان اين مجموعه اصيل‌ترين شرح حال شيخ، همان و استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل ازكتاب رساله سرگذشت است كه جزئيات جالبي ازاين حيات پربار و اين انديشه سودائي و زايشگر را پيش روي ما ميگذارد.

رساله سرگذشت كه اصل آن به عربي است توسط شادروان سعيد نفيسي و به همت انجمن دوستداران كتاب به سال 1331 هجري با مقدمه‌اي از دكرت محسن صبا درتهران به چاپ رسيد.

عده‌اي از دانشمندان و مورخان متقدم و متأخر ايراين و غيرايراني نيز شرح حال شيخ را از ديدگاههاي گونه‌گون تصوير كرده‌اند. (به ويژه درجريان جشن هزاره بوعلي) كه مبناي تمامي آنها رساله سرگذشت است.

تحصيلات و استادان شيخ

عزيمت عبدالله ازيك فضاي تنگ روستائي به شهربزرگ بخارا، يك فرصت طلائي براي فرزند مستعد او و نابغه آينده علم بود. بوعلي در بخارا ميتوانست در معرض جريان‌هاي فكري و فرهنگي دوره خويش قرار گيرد. او دراين شهر قرآن را فراگرفت و به آموزش ادب پرداخت و دراين مسير يكشبه ره صدساله رفت، آنطور كه باعث شگفتي همه شد. دراين موقع پيروان و مبلغان مذهب اسمعيلي درشهر بخارا مجالس تبليغ وبحث و مناظره داشتند و چون پدر بوعلي اسمعيلي بود، مبلغان را در منزل خود جاي ميداد. دراين نشست‌ها درباب نفسو عقل و حكمت و دين سخن‌ها ميرفت و بوعلي در مجاور اين كانون فكري و عقيدتي باذهني كنجكاو توجه ميكرد.

اين معني را بعدها دز زنگينامه‌اش آورد است كه : «من مذاكرات آنها را ميشيندم وصحبت آنهارا درمييافتم، اما درك مطلب نميكردم. آنان مراهم دعوت ميكردند.» بوعلي در خاطرات خود مطالب ديگري ار دراين زمينه متذكر شده كه از حدث ذهن و جودت فكر او حكايت ميكند.

براي اين شاگرد تيز هوش بهترين لحظه فرارسيده بود، لحظه‌اي كه او جان تشنه‌اش را در موجهاي دانش و آگاهي غوطه‌ور سازد و نبوغي را كه در وجودش خفته بود بيدار كند. پدر بوعلي با درك كامل اين آمادگي اورا براي آموختن حساب و هندسه و جبر و مقابله به نزد استاد فرستاد. استاد بوعلي جوان سبزي فروشي (بقّالي) بودكه حرفه‌اش چون حجابي روح عالمانه‌اش را مي‌پوشاند. بوعلي علم رياضي را نزد «محمود مساح» و فقه را در مكتب «اسماعيل زاهد» فراگرفت. اين سه تن نخسين استادان شيخ بودند.

دريچه‌ها يكي پس از ديگري گشوده ميشد. ازهر دريچه هواي تازه‌اي بمشام بوعلي ميرسيد. دانش چشمهاي اورا تيز ميكردئ و برق اين نگاه با سماجت دراطراف و اشياء‌رسوخ ميكرد. يك فرصت بارآور ديگر در برابر بوعلي قرار گرفت و آن وجود ابوعبدالله الناتلي – حكيم و فيلسوف – كه شاگرد ابوالفرج‌بن‌طبيب بود كه به بخارا رفت. پدر ابن‌سينا او را در منزل خود پذيرفت. بوعلي فلسفه را از كتاب ايساغوجي (Isagoge=) فرفوريوس (Porphytos=) نزد ناتلي شروع كرد و درتحقيق حد جنس، مسائل جديدي آورد كه باعث شگفتي ناتلي شد. آنگاه ناتلي عبدالله را از گماردن بوعلي بهركاري بغيراز علم برحذر داشت.

بوعلي پس ازآنكه از منطق مطالبي از استاد آموخت،‌شخصأ به تحقيق پرداخت تا در علم منطق قوي و استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل از كتاب اقليدس (Euclide=Eukleides d’Alexandra=) و از مجسطي (Megiste=l’Almageste=) تا اشكال هندسي (Les compositions mathematiques=) را آموخت وبعدأ به دستور ناتلي به مطالعه بقيه اين كتب پرداخت و به آ“ پايه رسيد كه دربسياري اشكال كه ناتلي آنها را نمي‌دانست، «بوعلي» اورا ياري داد.

پس ازآنكه ناتلي از تعليم حسين فراغت يافت راه گرگانج (شهرواقع در خوارزم كه پايتخت خوارزمشاهيان آل مأمون بود) را گرفت و بوعلي تحصيل دانش و مطالعه علوم مختلف مانند طبيعي و الهي را ادامه داد. طبيعيات و مابعدالطبيعه را نزد خود آموخت و دراين علوم از استادش پيشي گرفت. آنگاه به علم طب متمايل شد و درمحضر ابومنصورحسن‌بن‌نوح قمري اين علم را آموخت. هرچه درعرصه دانش پزشكي پيشرفت او سريع و بيسابقه بود،‌در حكمت و مابعدالطبيعه به مشكلات بسياري برميخورد. اين مشكلات گاه تا حد دلسردكننده‌اي اورا ميآزرد. مثلأ چهل باركتاب «مابعدالطبيعه» ارسطو را خواند و تمام مطالب آنرا بخاطر سپرد،‌ولي حقيقت آنرا درنيافت و كار بجائي كشيد كه از خود مأيوس شد.

اين يأس انديشه سوزان او را تاريك نكرد. وسوسه كنجكاوي – آن كنجكاوي علمي كه جوهرش از عشق در رگهاي آن بود – تيزتر شد. براي بوعلي ندانستن بي‌معني بود،‌ندانستن مفهون ديگري از جهل است و براي بوعلي جهل همان مرگ بود.

آنچه بوعلي را از درك «مابعدالطبيعه» ارسطو عاجز ميكرد،‌مفاهيم بلند آن نبود بلكه نارسائي ترجمه اين كتاب بود. اما زخمي كه اين عدم درك بر پيكر ابن‌سنا زد،‌عميق و سوزنده بود و تا روزي كه به مفاهيم ارسطو دست نيافت اين زخم، تازه و خونين باقي ماند. ماجرا بصورت غريبي اتفاق افتاد.

روزي هنگام عصر در بازار كتابفروشان بخارا به دلالي برخورد كه كتابي را به او عرضه كرد. شيخ دست رد به سينه دلال زد،‌اما كتابفروش از اصرار خود نكاست. شيخ گفت: «نه» و كتابفروش اصرار كرد كه : «كتاب را بخر كه ارزان است و صاحب آن نياز به پول دارد و من آنرا به سه درهم به تو ميدهم.»

بوعلي كتاب را خريد. وقتي آنرا خواند قلبش از هيجان لرزيد. كتاب «ابونصر فارابي» در «اغراض مابعدالطبيعه» بود.

شيخ شتابزده به خانه رفت. با شور و ولع به خواندن مشغول شد و تا كتاب پايان نيافت ازآن سربر نداشت. اصول آنچه را كه ميخواند ازبرداشت، علاوه براين «فارابي» حقيقت عقايد ارسطو را به بهترين وجه دريافته بود. وقتي كتاب را بست،‌گوئي به فتح بزرگي دست يافته بود، وقتي كتاب را بست، دلش روشن و جانش سبك بود. پس ازآن مابعدالطبيعه ارسطو را بوضوح ميدانست و آن غرور شريف كه با هركشف و آگاهي تازه طلوع كرد سراسر وجودش را چراغاني كرده بود.

بوعلي به شكرانه اين واقعه نيك خيرات وصدقه بسيار به تهيدستان داد.

بوعلي ضمن آنكه به آموزش طب ادامه ميداد، از تعليم ديگران غافل نبود. ودراين حال بوعلي از درمان بيماران سرباز نميزد. دراين دوران روشهاي مؤثري براي درمان بيماريها در پرتو تجربه كشف كرد. در مسير اين مكاشفه و كاوش از آموختن فقه و مناظره در خدمت اسمعيل زاهد كوتاهي نميكرد.

بعضي گويند استاد شيخ درطب غيراز ابومنصورحسن‌بن نوح قمري، ابوسهل مسيحي صاحب كتاب «المائه في‌الطب» نيز بوده.

«بوعلي» در شانزده سالگي تصميم گرفت علومي را كه خوانده و فراگرفته بود نظم و ترتيبي دهد. بااين نيت قريب يكسال‌ونيم از اوقاتي را كه همسالانش به بازي و سبكسري مي‌گذارندند به مطالعه كتب و يادداشتهايش پرداخت و گاه شبها حتي دمي نمي‌خفت. دركار فلسفه و منطق و امثال آن‌ها مداقه كامل ميكرد و هرگاه درحل مسئله و موضوعي توفيق نمييافت به مسجد ميرفت و پس از گذاردن نماز از خداوند حل مشكل را ميخواست. شبها به خانه برميگشت به خواندن كتب مي‌پرداخت و چون ضعف بر وي غليه ميكرد با نوشيدن جامي شراب نيرو ميگرفت.

شيخ شخصأ درشرح حال خود كه به ابوعبيد تقرير كرده گويد: «آنگاه كه خواب مرا در برميگرفت بسياري از مسائل را درخواب ميديدم و حل آنها درخواب برمن آشكار ميشد».

شيخ درهفده و نيم سالگي در علوم فقه و رياضي و ادب و منطق چيره شد.

بدين ترتيب سعي بوعلي درباب تحقيق علوم آن دوران در حقيقت پايان يافت و درحاليكه فقط شش ماه از هفده سال پيش داشت بكمالي دست يافت كه پيران سالخورده نتوانسته بودند بدان حد برسند.

مردي متبحّر از دانش و معرفت روزگار خويش بود ـ وديگر براي هراستادي، ميتوانست استاد باشد. ازاين پس شهرت «بوعلي» سراسر «بخارا» راكه مركز بزرگ علمي و ادبي دوران بود فراگرفت به ويژه كه اطباء اين مركز بزرگ به وي معتقد شده بودند. اين اعتبار را دانشمند جوان با معالجات معجز اثر خود باعث شد اطباء مريدانه نزدش مي‌آمدند و خدمتش را مي‌پذيرفتند.

دوره‌هاي متفاوت زندگي «بوعلي»

هريك از دوره‌هاي متفاوت زندگي «بوعلي» ويژگيهائي دارد. پاره از مورخان زندگي او را به دو دوره متمايز تقسيم كرده‌اند. نخستين دوره فاصله بين تولد تا فراغتش را از تحصيل در برميگيرد و دوره بعدي معالجات و مجاهدات پزشكي اورا شامل ميشود.

برخي ديگر از مورخان اين تقسيم‌بندي را نمي‌پذيرند. آنها معتقدند كه زندگي شيخ را بايد برمحور حوادث زمان حياتش بخش‌بندي كرد. با اين پندار آنان چهار دوره ويژه را در زندگي «ابوعلي» ذكر ميكنند:

1- دوران كودكي،

2- دوران تحصيل،

3- دوران درمان،

4- دوران صدارت،

واين مقاله به زندگينامه شيخ درمتن دوران اعجاز و درمان ـ يعني اوج آفرينشگريهاي او است، دوراني كه با شاهكارهاي پزشكي او آغاز ميشود:

امير نوح‌بن منصور ساماني بيمار شد اين بيماري چنان براو چهره شد كه پزشكان از درمانش عاجز ماندند.

بوعلي براي درمان امير معرفي شد(4). او پس از معالجه امير نزد وي مقام و منزلتي ارجمند يافت و از وي اجازه ورود به كتابخانه بزرگ سامانيان را خواست. امير اجازه داد.


شيخ درباره اين كتابخانه نگاشته است كه اطاقهاي بسيار داشت و درهر اطاق صندوق‌هاي كتاب روي هم انباشته شده بود. دريكي كتابهاي تازي و شعر و در ديگر كتابهاي نقد و بدين ترتيب درهر خانه‌اي كتابهاي ويژه يك رشته از علوم و فنون و هنرها وجودداشت. شيخ شروع به خواندن كتابهاي «اوائل»(5) پرداخت و ازآنها استفادات كامل كرد. اودراين كتابخانه آثاري يافت كه پيش ازآن نديده بود و پس ازآن نيز هرگز نديد.

دررساله سرگذشت ازقول بوعلي آمده است: «چون به هيجده سالگي رسيدم از جميع اين علوم فارغ شدم. آن روز بيشتر ازعلم بياد داشتم،‌ولي امروز پخته‌ترم و مقدار علم برمن پس ازآن تفاوتي نداشت».

تفاقأ كتابخانه بزرگ ساماني تمامأ سوخت و دشمنان، اين آتش‌سوزي را به ابن‌سينا نسبت دادند و اورا به اين امر افترا زندند كه خواسته است همه علوم و اطلاعات را كسب كند و بخود نسبت دهد و برگه انتساب علوم مزبور را به صاحبانش ازبين ببرد.(6)

پس از اين واقعه «بوعلي» به تأليف و تصنيف كتب پرداخت.

ابوعبيد جوزجاني از قول شيخ در رساله سرگذشت آورده است: «كه در همسايگي من مردي بود كه اورا ابوالحسن عروضي مي‌گفتند. اوازمن خواست كتابي درباره «حكمت» برايش تصنيف كنم و من (ابن‌سينا) مجموعه‌اي براي او تهيه كردم. دراين زمان من بيست‌ويكساله بودم. باز در همسايگي من مردي بنام ابوبكر برقي ازاهل خوارزم ميزيست كه مردي پاك‌سرشت و فقيه و شائق فقه و تفسير بود. او ازمن شرح كتابهاي حكمت را خواست و من كتاب «الحاصل و المحصول» را تقريبأ‌در بيست جلد برايش نوشتم. بازهم براي او كتاب «البروالاثم» را رد اخلاق تأليف كردم».

ازاين سطور چنين مستفاد ميشود كه اولين اثر بوعلي درحدود سالهاي 1ر390 هجري قمري نوشته شده است. ازشرح حال شيخ چنين برميآيد كه تا تاريخ فوق (1390 هجري قمري) دوران تعلم و تلمذ وي پايان يافته و دوران تأليف و تصنيف آثارش آغاز گرديده است. هم ازاين روست كه عده‌اي از مورخان زندگي شيخ را به دوقسمت تقسيم كرده‌اند:‌قسمت اول از ولادت تا بيست‌ويك‌سالگي (يابيست‌ودوسالگي يعني سال وفات پدرش عبدالله و خلق نخستين اثر شيخ) و قسمت دوم از بيست‌ويك‌سالگي تا سال وفات وي.

بخش نخست زندگي شيخ درحقيقت سالهائي رادربر ميگيرد كه وي با خيالي راحت بي‌دغدغه سپري كرده و ديگر بخش دوران پردغدغه و پرنشيب وفراز عمرش را شامل ميشود.

بوعلي دربيست‌ودوسالگي (درحدود سالهاي 2/391) پدر را از دست داد و چون كار سامانيان رونقي نداشت، اجبارأ بخارا را ترك گفت و به گرگانج خوارزم شتافت.

شيخ در گرگانج (پايتخت خوارزمشاه علي‌بن‌مأمون‌بن‌محمد از امرا و سلاطين خوارزمشاهان يا آل‌مأمون يا مأمونيه) به خدمت وزير ابوالحسين احمدبن محمدالسهلي(السهيلي)(7) كه از مردان دانشمند بود پذيرفته شد و مقام و مرتبه رفيع يافت.

بوعلي علاوه برآنكه نزد سعلي وزير بسيار مقرب بود،‌بابرادرش ابوالحسن سهل‌بن محمدالسهلي نيز دوستي داشت و چندكتابي بنام دوبرادر تأليف كرده است.

شيخ در خوارزم با دانشمنداني چون ابوريحان بيروني و ابوسهل مسيحي و ابونصر عراق معاشرت و مجالست داشت. اقامت بوعلي در گرگانج ديري نپائيد.


اواين خطه رابه قصد خراسان و گرگان ترك گفت. علت عزيمت بوعلي از گرگانج به گرگان اين بود،‌كه ابوالحسن احمدبن محمدالسهلي مردي دانشمند و فاضل وحكمت دوست بود، بدين سبب عده‌اي از اطباء‌و رياضي‌دانان بمانند ابوسهل مسيحي و ابوالخيرخمار وابن‌سينا و ابونصر عراق و ابوريحان بيروني را در دربار خوارزمشاه جمع كرده بود كه با يكديگر موانست و معاشرت داشتند.

سلطان محمود غزنوي نامه‌اي توسط حسين‌بن‌علي ميكال جهت خوارزمشاه فرستاد كه چندتن از دانشمندان دربار را با ذكر نام به دربارش بفرستد. خوارزمشاه نامه را براي ابونصر و ابوريحان و ابوالخيرخمار و ابوعلي و ابوسهل مسيخي خواند و گفت‌: «با قدرتي كه محمود دارد من نتوانم دربرابرش مقاومت نمايم». ابوريحان و ابونصر وابوالخير اظهار تمايل كردند كه به خدمت محمود برسند،‌اما ابوسهل مسيحي و ابوعلي از رفتن بدربار محمود عذر خواستند بدين مناسبت حوارزمشاه وسائل سفرشيخ و ابوسهل را فراهم ساخت و بايك راهنما «بلد» آنها را بطرف گرگان فرستاد. او سپس حسين‌بن ميكال را به حضور پذيرفت و به او محبتها كرد وگفت: «فرمان شاه را خواندم، بوعلي و بوسهل رفته اند،‌ولي ابونصر وابوريحان وابوالخير براي خدمت رسيدن به دربار شاه حاضرند». چون اينان نزد سلطان محمود رسيدند، دانستندكه قصد محمود بوعلي بوده است. بدستور سلطان ابونصر عراق صورتي از ابوعلي بركاغذ رسم كرد و نقاشان را خواست تا چهل صورت بدان شكل از بوعلي بركاغذ نگاشتند و با فرامين چند باطراف فرستاد كه چنين صورتي بوعلي سات. هرگاه بدين شكل مردي را ديدند،‌اورا به دربار سلطان بفرستند.


اما ابوسهل مسيحي و ابوعلي بسوي گرگان روانه شدند و همان روز اول پانزده فرسنگ راه پيمودند. بامداد برسر چاهي رسيدند، بولعي تقويم گشود وطالع ديد و روي به ابوسهل كرد و گفت:‌«باچنين طالعي راه را گم كنيم وسختي بسيرا ببينيم». ابوسهل گفت:‌«رضينا بقضاءالله». ميدانم كه دراين سفرزنده نمانم». چون روز چهارم ريد بادي برخاست و روز را تاركي ساخت و آنان راه را گم كردند و چون باد آرام شد، «بلد» ازآنها بيشتر گمراه گرديد. در بيابان خوارزم بوسهل از بي‌آبي و تشنگي مرد و «بلد» وبوعلي با هزاران مشقت به باورد رسيدند.

«بلد» نزد خوارزمشاه رفت و بوعلي راه طوس ونيشابور را درپيش گرفت. در نيشابور وي مردي را يافت ك درطلب او بودند. بوعلي در گوشه‌اي به فكر فرورفت و چند روزي دراين شهر ماندگار شد،‌سپس به شقان و سمنقان وجاجرم و گرگان روي نهاد.

سلطان گرگان قابوس مردي فضل دوست و حكيم بود. بوعلي راين شهر رحل اقامت افكند.

اقامت درگرگان

دررساله سرگذشت ابوعبيد ازقول بوعلي نگاشته است:‌قصد من ازآمدن به گرگان ديدار اميرقابوس بود، ولي دراين ميان اتفاقي پيش آمد ك قابوس را گرفتند و اورا در دژي زنداني كردند. در گرگان به ابوعبيد جوزجاني برخورد كردم و قصيده‌اي سرودم كه اين بيت درآن مندرج است:‌

لمّا عظمت فليس مصرواسعي لماغلا ثمني عدمت المشتري

يعني كه :

«آنگاه كه بزرگ شدم شهر برايم گشاده نيست ازبس بهاي من گران باشد، برايم خريداري نيست»

آنچه كه ازرساله سرگذشت و ساير تواريخ مستفاد ميگردد اينكه، بوعلي پس ازخروج از گرگانج تا گرگان مسيري بدين ترتيب داشته است: گرگانج، نسا، ابيورد (باورد)، طوس، شقان(ازقرار نيشابور)، سمنقان(= سمنگان از شهرهاي نزديك جاجرم وجزء نيشابور)، جاجرم، گرگان(جرجان) وري و همدان و اصفهان….

او درمدت اقامت در گرگان چند بيماري دشوار را شفا داد منجمله به درمان يكي از نزديكان قابوس و شمگير پرداخت كه طي مبحث مربوط به درمانهايش متذكر خواهيم شد.

توقف شيخ در گرگان مدتي بطول انجاميده است. چنين بنظر ميرسد كه ماندن شيخ درگرگان در دو نوبت صورت گرفته است. وهله اول هنگامي است كه شيخ از گرگانج به گرگان آمده و بواسطه وضع آشفته و مغشوش آن سامان به دهستان (ناحيه ياشهري درشمال گرگان) رفته ودراين ناحيه به بيماري سختي دچار گشته و ديگربار به گرگان مراجعت كرده است. توقف وي دراين مرحله درگرگان طولاني‌تر بود. شيخ دراين شهر بامور ديواني اشتغال ورزيد.

چنانكه آمد شيخ را با ابوعبيد در گرگان اتفاق ملاقات افتاد و وي به خدمت استاد رسيد.

ابوعبيد دررساله سرگذشت گويد: «آنچه كه تا گرگان نوشته‌ام گفته استاد بود و ازاين ببعد مطالبي است كه درباره‌اش شنيده يا ديده‌ام».

ابوعبيد مي‌افزايد: «شيخ در كودكي از زيباترين مردم روزگار بود و چون روزهاي آدينه ازخانه به مسجد جامع ميرفت، مردم دركمين بودند كه به زيبائي وي بنگرند. در گرگان مردي به نام ابومحمدشيرازي اقامت داشت كه دوستدار علم بود. او براي شيخ خانه‌اي درهمسايگي خود خريد ومن (ابوعبيد) هرروز با شيخ معاشرت داشتم و مجسطي را تزدش مي‌خواندم ووي منطق را برمن املا ميكرد. شيخ براي ابومحمد شيرازي «كتاب المبداءوالمعاد» و «كتاب الارصادالكليه» را تهيه كرد. ونيز شيخ كتاب اول «قانون» ورسالات ديگري را نگاشت و سپس به جتنب ري رهسپار شد».


پاورقي‌ها بخش بو علی سینا:

* نايب رئيس انجمن بين‌المللي تاريخ طب ـ دبير كل انجمن ايراني تاريخ علوم وطب.

1- تاريخ اجتماعي ايران. تأليف: مرتضي راوندي. جلدسوم. ص249.

2- سيرفلسفه درايران. تأليف: محمداقبال لاهوري. ترجمه: ا . ح . آريان پور. ص30 و 31.

3- اين رساله بهره‌اي است از مجموعه آثار ابن‌سينا كه در كتابخانه موزه بريتانيا موجود است و به سال 1894 بوسيله مهرن (Mehren) ويراسته شده است. رساله مزبور «في ماهيته العشق» نام دارد كه در عصر خود ابن‌سينا به نام «رساله عشق» به فارسي درآمده است.

4- بعضي از مورخان و تذكره‌نويسان درمان بوعلي را براي اين امير صحيح نميدانند.

5- مقصود از «علوم اوائل» علوم يوناني و قصد از كتب اوائل، كتابهائي بود كه مشتمل براين علوم ميشد.

6- دراين باب بايد بيشتر به تحقيق پرداخت كه آيا اين افترا مبنا و پايه قابل سنديتي دارد، ياخير؟

7- سهلي (ياسهيلي) وزير علي‌بن مأمون و پس ازوي وزير ابوالعباس مأمون‌بن‌مأمون بود.